•|دنيايِ تاريكِ من|•
 
➰ بشين ميخوام واست يه داستانيو تعريف كنم ... ما يه همسايه داشتيم كه اوضاع ماليش خيلي خوب نبود . سال به سال نميتونست لباس بگيره. همه جا پياده ميرفت . اگه شب بدون شام ميخوابيد اتفاقي واسش نمي افتاد . بعد چند سال خدا واسش خواست . حسابي اوضاع كارو بارش گرفت . ماشين آنچنانيو . استخر و هر روز يه دست لباس . هميشه بهترينارو داشت . اما قدر ندونست و ورشكسته شد ! برگشت سر خونه اول ! ميدوني ديگه نميتونست پياده بره اون ماشين ميخواست .نميتونست با لباس چند ماه پيشش بره بيرون . اون طعم پولو چشيده بود نميتونست بي پول باشه . واسه همين چند وقت بعد فهميديم دزد شده ! حالا شده جريان من و تو ! من تو رو يه بار داشتم ... نميتونم بدون تو ... يه كاري نكن بدزدمت ... ميفهمي چي ميگم ؟
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۴۳:۲۳ ] [ Hasna ] [ نظرات (0) ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
hasna-ex.royablog.com
.: Weblog Themes By blog9 :.

درباره وبلاگ

عشق مثله قطره هاي بارونه كه ميوفته رو شيشه ماشين، اولش حواست نيست ولي يهو چشمت ميخوره به شيشه ماشينت برات بي اهميته اما برميگردي و نگاش ميكني حتي خودتم ميدوني آخرش پاك ميشن ولي بازم نگاش ميكني كم كم برات جذاب ميشه حواست از همه جا پرت ميشه وقتي قطره هاي بارون بيشتر ميشن مثه بچه ها ذوق ميكني و با چشمات بهشون ميگي دوست دارم ميگذره يه ساعت يا حتي كمتر يهو ميبيني دارن ناپديد ميشن بزور ميخواي نگهشون داري انگشتتو روشون ميزاري كه نيوفتن اما اونا هيچ توجهي بهت ندارن، وقتي عاشق بشي همينطوريه اون اگه بخواد بره بدون توجه بهت ميره پس بهتره تلاشي برايه موندش نكني...
نويسندگان
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 15
دیروز : 4
افراد آنلاین : 1
همه : 867
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب